الشيخ عباس القمي
175
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
شد و حضرت رسول صلى الله عليه و آله پيوسته ياد آن حضرت بود و به جهت كثرت حزن و اندوه بر على از زنها كناره كرده بود و آثار حزن و اندوه بر صورت مباركش ظاهر گشته بود . صحابه با خود گفتند : نمىدانيم سبب غم پيغمبر چيست ؟ آيا خبر فوت او از آسمان رسيده يا مريض گشته ؟ يا از ما دلتنگى پيدا كرده ؟ چون ابوذر در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله ، خيلى مقام داشت او را براى تحقيق اين امر ، خدمت آن حضرت فرستادند . ابوذر كلمات اصحاب را عرضه داشت . فرمود : غم من براى هيچ كدام از اينها نيست ، بلكه براى مفارقت على عليه السلام است . ابوذر چون سبب غم پيغمبر را دانست ، روزى به جهت اطلاع از حال على عليه السلام از مدينه حركت كرد به استقبال امير المؤمنين عليه السلام ، چون پارهاى راه پيمود ، آن جناب را ديدار كرد كه از مكّه برگشته . با آن حضرت ديدنى كرد و عرض كرد كه پدر و مادرم فداى تو باد ، آهسته تشريف بياور تا من پيشتر بروم و بشارتِ آمدنِ شما را به پيغمبر صلى الله عليه و آله بدهم ، همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله از مفارقت تو ، در غم و اندوه است . امير المؤمنين عليه السلام خواهش او را قبول فرمود . ابوذر تعجيل كنان به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و بشارت داد آن حضرت را به ورود على عليه السلام . حضرت رسول صلى الله عليه و آله سوار شد [ و ] با اصحاب به استقبال على شتافت . چون به آن جناب رسيد ، پياده شد و امير المؤمنين عليه السلام را در برگرفت و با او معانقه كرد ، پس صورت به شانهء على عليه السلام گذاشت و از شوق بگريست و آن حضرت نيز به گريه در آمد . پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود به على كه پدر و مادرم به قربانت باد ، چه كردى در مكه ؟ همانا وحى از من در امر تو منقطع شد . پس امير المؤمنين عليه السلام خبر داد به آن جناب آنچه به جا آورده بود . در اين روز ، سنهء 126 ، يزيدبن الوليد بن عبدالملك در دمشق وفات كرد « 1 »
--> ( 1 ) . وفيات الأعيان ، ج 7 ، ص 111 ؛ البداية والنهاية ، ج 10 ، ص 19 .